۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

خبر کوتاه




خبر کوتاه بود: اعدامشان کردند. در سحرگاهی شاید، با طنابی بر گرد گردن و کیسه ای بر سر. گلوله؟ نه! هرگز! تیرباران خلاف شرع و آئینشان است. فقط طناب دار و کیسه ی سیاه. دو مرد جوان؛ بیست و یک ساله و سی ساله. جرم؟ اغتشاش، آشوب. آشوب؟ به تنهایی؟ نه، آشوب دو نفری که آشوب نیست. به همراه ده ها هزار نفر دیگر. ده ها هزار نفر؟! پس چرا فقط این دو؟؟؟

خبر کوتاه بود، قصه نیز: شهر آشوب بود و آشوب مقصر می خواست، حاکمان که مقصر نبودند، مردم نیز که یار و یاور حاکمانند، پس لابد کار خارجیان بود. اما خارجیان که در خارجند؟ پس بایستی رابطانی در داخل داشته باشند. سن؟ 30. جرم؟ ارتباط. ارتباط؟ با که؟ با خارجیان، با انجمن پادشاهی ایران. چه؟! انجمن پادشاهی؟؟ مگر ایران هنوز هم پادشاه دارد؟ اصلا اگر پادشاهی ایران می توانست این همه آدم به خیابان بیاورد، پس اینان چگونه سی سال پیش علیه او انقلاب کردند؟

خبرجانکاه بود و قصه کوتاه، اما جرم بزرگ بود، بسیار بزرگ... سن؟ 21. جرم؟ آشوب در عاشورا. هوم، عاشورا، پس قضیه جدی تر از یک آشوب ساده است. راستی چرا؟؟؟ چرایش ساده است، چون محرم ماه حرام است و خون ریختن در آن نیزحرام است. عاشورا نیز چون دو حرمت در آن شکسته شد، حرمت خون فرزند پیامبر و حرمت ماه حرام، حرمتی دو چندان یافته: حرمت در حرمت. آهان، که اینطور... ولی حق با شماست، خون حسین تان حرمت داشت. اگر نداشت از پس این قرن ها هنوز عاشورا خونین نمی شد، گیرم آن به دست پسر معاویه بود و این به دست پسر علی.

خبر و قصه کوتاه بود، جرم نیز بزرگ، اما هیهات! نه به بزرگی کیفر! طناب دار برای گردنی 21 ساله زیاده از حد خشن است، حتی اگر مجرم و حتی اگر مستحق...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر